السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
42
سيره معصومان ( فارسي )
مردم بيعت گرفت ، و حسن بن على ( ع ) را مسموم ساخت . چنان كه ابن عبد البرّ در كتاب الاستيعاب آورده : در نيمهء جمادى الاولى سال چهل و يكم هجرت صلح امام حسن ( ع ) با معاويه اتفاق افتاده و آنكه به سال چهل هجرى ثبت كرده اشتباه بوده است . الخ . حاكم نيشابورى در كتاب المستدرك امضاى قرارداد صلح را در جمادى الاولى سال چهل و يك هجرى دانسته است . الخ . برخى بر اين عقيدهاند كه اين معاهده در بيست و پنجم ربيع الاول به امضا رسيده و برخى گفتهاند در ماه ربيع الآخر بوده است . بنابراين چنانچه در ماه ربيع الاول بوده ، مدت خلافت ظاهرى امام حسن ( ع ) هفت ماه و بيست و چهار روز مىشود . زيرا كه بيعت او در بيست و يكم ماه رمضان سال چهل هجرى بوده ، و چنانچه بر مبناى روايت دوم كه آن را در ماه ربيع الآخر دانسته ، قرار دهيم مدت خلافت ظاهرى آن حضرت شش ماه و چهار روز خواهد بود ، و برخى سه روز و عدهاى پنج روز محسوب داشتهاند ؛ و اين بر اثر اختلافى است كه در تاريخ وفات امير المؤمنين ( ع ) ميان روايات مختلف ديده مىشود . و چنانچه روايت سوّم را در نظر بگيريم . اين مدّت چند روز بيشتر خواهد شد . اعتراض جمعى از اصحاب حسن بن على ( ع ) و پاسخ آن حضرت از ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين روايت است ياران امام حسن ( ع ) كه عموما از وجوه پيروان امير المؤمنين على ( ع ) بودند اطراف او را گرفتند ، و همه لب به ملامت او گشودند و از شدّت خشم و نوميدى گريه مىكردند ، كه چرا امامشان با دشمنان صلح كرده و به او تسليم شده است . مداينى مىگويد : موقعى كه معاويه در كوفه در ضمن سخنان خود گفت كه شرايط صلح را زير پا نهاده است ، مسيّب بن نجبه رو كرد به امام حسن ( ع ) و گفت من همچنان از شما در شگفت هستم . تو خلافت را به معاويه واگذاشتى در حالى كه چهل هزار نفر در ركاب تو بودند ، و از او تعهّد و وثيقهاى نگرفتى تا شرايط و تعهداتش را به اجرا درآورد . سپس گفت : به خدا سوگند ، او منظورى جز جان تو را نداشته است . امام حسن ( ع ) گفت : در اين مورد چه مىگويى ؟ ، مسيّب گفت : به نظر من بهتر است به همان حال اول بازگرديد . زيرا كه وى پيمان خود را شكسته و شرايط مصالحه را زير پا گذاشته است . امام در پاسخ گفت ؛ اى مسيّب چنانچه من خواهان دنيا بودم و در اين امر شركت مىجستم ، به هنگام نبرد ، بدون ترديد معاويه در صبر و شكيبايى از من پايدارتر نبود ؛ امّا من خير و صلاح شما را در نظر گرفتهام تا از درگيرى و مبارزهء با يكديگر جلوگيرى نمايم . از اين رو به قضا و قدر الهى خوشنود باشيد ، تا در نتيجه آنكه اهل خير و نيكو كارى است در آسايش ، و از شرّ بدكاران در امان باشد . مدائنى مىگويد : چنين افتاد كه روزى عبيد بن عمر و الكندى بر امام حسن ( ع ) وارد شد ، در حالى كه به صورتش زخمى ديده مىشد ، و آن بر اثر شركت او در نبرد همراه با قيس بن سعد بن عباده بر او وارد گرديده بود . امام از وى پرسيد ، چه رخ داده ؟ گفت : در موقع جنگ اين چنين شده است . آنگاه حجر بن عدى به نزديك امام آمد و سخنى گفت كه از ادب به دور بود . هر چند كه اين سخن حاكى از محبّت شديد وى نسبت به امام حسن ( ع ) بود ، سپس حجر خطاب به امام گفت : ما از صحنهء نبرد با معاويه با رنج بسيار و بىميلى بازگشتيم